خرید بک لینک

نمی گم بعد تو زنده نموندم زنده موندم ولی خنده رو لبام نیومد بی تو دلیلی نبود برای زندگی بی تو شادی مرد همه ی روزا همه ی شبا با یاد تو سر شد دل تنگ شد تنگ شد تنگ شد ترسید از نبودت ترسید از نداشتنت اخ که چقدر بزرگ بودی برای این دل اخ که چقدر دوست داشت این دل بعد تو فکر نکن کسی تونست خونه کنه تو این دل کاش حشمو میفهمیدی

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 20:0 توسط مه... |

برچسب: نویسنده: امیر ابراهیمی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 1:25

باز تو تنهاییاش با خودش زمزمه کرد:

بی وفا یارم

اشک غم بارم

روز و شب نالم

از دل زارم

سینه ای گشته خون

پر ز غم دارم

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 20:1 توسط مه... |

برچسب: نویسنده: امیر ابراهیمی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 1:25

زندگیم پز شده از فکرای منفی شب و روز دارم با این خیالات و اوهام میجنگم خیلی سعی میکنم نرمال به نظر بیام ولی تو سرم انگار جنگه تو دلم انگار اشوبه همش فکر فکر فکر ! به همه چیز از کم اهمیت ترین تا مهم ترین! نمی دونم شاید اگا رو بیارم به نوشتن یا خط خطی کردن یه کم اروم تر شم یه کاغذ برمی دارم و خطوط راسادامه مطلب

برچسب: نویسنده: امیر ابراهیمی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 1:25

گاهی یه چیزی یادم میره بعد هی به ذهنم فشار میارم که یادم بیاد ولی نمیاد این دهنمو خسته میکنه نکنه همه چی یادم بره؟ ولی تو هنوز تو خاطرمی همه چیت خنده هات طرز نگات چشمات رنگشون دستات فرم ناخونات عطرت انگار همه ش توی سرمه ! چرا من انقد عاشقتم؟

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 21:16 توسط مه... |

برچسب: نویسنده: امیر ابراهیمی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 1:25

نفسم بالا نمیاد همش نفسای کوتاه می کشم همش خمیازه می کشم که هوا بهم برسه دردشو تو قفسه ی سینه م حس می کنم گاهی گریه می کنم نا خوداگاه ! انگار یه چیزی کم دارم دروغ چرا می ترسم از این وضیت ! از اینکه به خودم امید بدمو بعدش ناامید شم ! میدونی برام مهم نیس چی بنویسم ولی میخام خالی شم از حرف از کلمه با هادامه مطلب

برچسب: نویسنده: امیر ابراهیمی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 1:25

معاشقه تنها در رختخواب نیست.وقتی زنی آستین ِ مردی را به دقت سه تا میزند که تا آرنج بالا بیاید و آنجا به بستن تکمهای قرار گیرد، وقتی مردی در خیابان زانو میزند تا بندهای از هم باز شدهی کفش ِ زن را دوباره گره بزند، به آن نگاه ِ آمیخته از عشق بنگر .نفست را که میشمارد و بیاختیار لبخند میزند، دستشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: امیر ابراهیمی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 1:25

همیشه میگن پشت هر سختی ای یه اسونی ای هست پس من چرا گیر کردم به جاهای سختش؟پس کی قراره زندگی اسون شه؟

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 21:36 توسط مه... |

برچسب: نویسنده: امیر ابراهیمی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 1:25

با امشب دو شب میشه که نرفتم بالا پشت بوم که شهرو از بالا ندیدم که این پایین زندگی کردم می دونی زندگی از این پایین لدت بخش نیس وختی قرار نیس هر روز چشت به اسمون بیفته یا به ماه یا روشناییای شهر اصلا قشنگ نیست

پ.ن: تو سمت چپ قفسه ی سینه م درد حس میکنم قلبم داره بی وقفه تیر می کشه ...

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 21:39 توسط مه... |

برچسب: نویسنده: امیر ابراهیمی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 1:25

دوست داشتن وختی ارزش داره که بگی همدیگه رو دوست داریم نه وختی که فقط من بگم دوست دارم ولی چیکار کنم که دوست دارم...

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 21:40 توسط مه... |

برچسب: نویسنده: امیر ابراهیمی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 1:25

امروز ازمایشگاه بودم حالم بد شد با ازانس فرستادنم خونه ! حس میکنم برا هیچ کس مهم نیستم!

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 19:44 توسط مه... |

برچسب: نویسنده: امیر ابراهیمی تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1396 ساعت: 15:47

نمی دونم چمه نمی دونم از دس دادن چی پریشونم کرده تنها چیزی که می دونم اینه که تنها کسی که می تونه از این بحران نجاتم بده خودمم خودمم که باید فکرای خوب به خودم تزریق کنم درسته بخشی از این بیماری ارثیه ولی نباید قدرت خودتم دست کم بگیری !

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 19:51 توسط مه... |

برچسب: نویسنده: امیر ابراهیمی تاريخ: سه شنبه 17 مرداد 1396 ساعت: 3:03

درد بدیو تو سرم احساس میکنم همش می چرخه گاهی سیستم تنفسیمم بهم می ریزه تا دیروز قلبمم درگیر کرده بود و الانم درست تو کتف چپمه! وختی به سرم می رسه انگار موهامو دارن می کنن دکترا بهش میگن افسردگی من میگم مرگ تدریجی ! نمی خام بترسونمت ولی هر روز من شده مبارزه با این بیماری می ددنی سخته خودت به خودت قوت قلب بودی

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 19:55 توسط مه... |

برچسب: نویسنده: امیر ابراهیمی تاريخ: سه شنبه 17 مرداد 1396 ساعت: 3:03

امروز یکشنبه س نمی دونم چندمشه تقریبا هر روز بیرونم ولی کار خاصی نمی کنم روزا رو می گدرونم هیچ هیجانی نیست هر چند خدا رو ممنونم که هر روز یه روز تازه س که هنوز زنده م ...قبلنا زیاد شکر گذار نبودم کلی کم کم دارم یاد می گیرم بیماری خیلی چیزا رو بهم یاد داد یکیش همین بود، قدرشناسی! از داشته ها ! حالاا چه می خواد سلامتی باشه چه رفاه چه ادم ! هر چند دیر به فکرش افتادم ...

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 21:40 توسط مه... |

برچسب: نویسنده: امیر ابراهیمی تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1396 ساعت: 3:49

شب.. پشت بوم .. آسمون... ستاره ها..یه نسیم خنک...یه حس خوب...

برچسب: نویسنده: امیر ابراهیمی تاريخ: يکشنبه 15 مرداد 1396 ساعت: 10:34

یادم نمیاد هیچوخت ادم تاثیر گذاری بوده باشم چون اصلا سعی نکردم با کسی بحث کنم یه باشه گفتمو کنار کشیدم شاید اگه این کنار کشیدنو ادامه بدم روز به روز بیشتر ببازم همینطورم که این اتفاق داره میفته ...شکست همیشه مقدمه ی پیروزی نیست گاهی شروع شکست های بعدیه

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 23:49 توسط مه... |

برچسب: نویسنده: امیر ابراهیمی تاريخ: يکشنبه 15 مرداد 1396 ساعت: 10:34

صفحه بندی