نفسم بالا نمیاد همش نفسای کوتاه می کشم همش خمیازه می کشم که هوا بهم برسه دردشو تو قفسه ی سینه م حس می کنم گاهی گریه می کنم نا خوداگاه ! انگار یه چیزی کم دارم دروغ چرا می ترسم از این وضیت ! از اینکه به خودم امید بدمو بعدش ناامید شم ! میدونی برام مهم نیس چی بنویسم ولی میخام خالی شم از حرف از کلمه با هر چی با گریه با نوشتن با این نفسای گیر کرده ! می دونم اونقدی که باید قوت قلبت نبودم می ددنم خودم بیشتر به کمک نیاز داشتم تا اینکه به درد تو بخورم همه ی اینا رو می دونم ولی همه ی سعیمو کردم همشو...
برچسب:
نویسنده: امیر ابراهیمی