متفاوت
بچه که بودم فکر می کردم متفاوتم چون زیاد اهل بازی کردن نبودم ترجیح میدادم یه گوشه بشینمو فکر کنم به چی نمی دونم فقط فکر می کردم ستاره ها رو دوس داشتم گاهیم به امید دیدن دنباله دارا همه ی سبو بیدار میموندم روزایی که بالا سرم سقفی نبود یه کم گدشت بزرگتر که شدم باز فکر کردم متفاوتم چون کارایی می کردم که بقیه انجام نمیدادن بعد دیدم خیلیا این کارا رو بلدن دیگه متفاوت نبودم می دونی بعدش همه ش به این امید زندگی کردم که متفاوت باشم ینی برای یکی مقفاوت باشم برا پدر مادرم نتونستم متفاوت باشم چون اونا بچه های دیگه ایم داشتن برا دوستام نتونستم متفاوت باشم چون اونا دوستای دیگه ای هم داشتن بعد رسیدم به تو همه ش سعی کردم برات متفاوت باشم ولی برا توام نتونستم متفاوت باشم چون برا توام خیلی ها وجود داشتن که به نرات بهتر از من بودن که دلت گیرشون بود...
|یکشنبه چهاردهم خرداد ۱۳۹۶| 15:53|مه...|
برچسب:
نویسنده: امیر ابراهیمی
تاريخ: يکشنبه
14 خرداد
1396 ساعت: 18:32